#خیابان_یکطرفه_پارت_76

– آقای فتاحی و دیدی ؟

سرم و برگردوندم سمت میرزایی نگاهش به من بود . انگار آماده بود برای چیزی دعوام کنه !

– فتاحی ؟!

فشاری به مغزم آوردم :

– شرکت کارتن سازی ؟!

– آره درسته دیدیش ؟

شونه هام و بالا انداختم و به جای جواب دادن با قیافه ای درهم گفتم :

– میشه برم تو اتاقم ؟

قبل از اینکه میرزایی مثل آتشفشان فوران کنه گلی به طرفمون اومد :

– پسره ی پررو زل زده تو صورتم میگه گل آوردم .

میرزایی کنجکاو به گلی نگاه کرد :

– کی ؟

گلی نگاهی به پشت سرش انداخت و رو به میرزایی جواب داد :

– داداشِ زیور . شهراد و میگم .


romangram.com | @romangram_com