#خیابان_یکطرفه_پارت_75
– لطفا بدینش به گلی . . . ممنون .
سری تکون داد و قصد رفتن کرده بود که نگاهش به نیکان افتاد :
– ببخشید متوجه حضورتون نشدم . من شهراد رفیعی هستم .
نیکان دستش و جلو برد و با جدیت جواب داد :
– رهام نیکان . خوشبختم .
– منم همینطور . با اجازه .
ازمون جدا شد . نگاهم به رفتنش بود . صدای نیکان و شنیدم :
– حالت خوبه ؟
نگاهم به صورتش افتاد . نگران به نظر نمیرسید . سریع گفتم :
– حالتون !
نگاهش خیره روی من مونده بود . کم کم گوشه ی لبش بالا رفت و پوزخندی تحویلم داد زمزمه کرد :
– درسته اشتباه از من بود مادمازل ! با اجازه !
عقب گرد کرد و خیلی سریع از جلوی چشمام دور شد .
دلم یه جای آروم و میخواست . از وقتی شهراد پاش و تو مهمونی گذاشته بود تحمل این جمع سخت تر شده بود .
romangram.com | @romangram_com