#خیابان_یکطرفه_پارت_67

– من حتی پول نداشتم !

– کم کم اهمیت و طرز نگهداری از پولاتم یاد میگیری !

خواستم با حرص گوشی و قطع کنم اما ترجیح دادم میرزایی و به دست گلی بسپرم که حسابی سرش غر غر کنه !

برگشتم سر میز و قاشقم و از هویج پلوی دست پختِ گلی پر کردم و با لذت به صدای غر غرش گوش دادم . تجربه ی بدی نبود اما ترجیح میدادم زیر بارون نباشه ! از زمستون و بارون متنفر بودم !

*******

– از شرکت مهر نیکان زنگ نزدن ؟!

معروفی که توی اتاق بود سریع جواب داد :

– نخیر نزدن .

میرزایی دوباره پرسید :

– بارمون به موقع جابه جا میشه ؟

– بله به خانوم بزرگمهر همه رو اطلاع دادم .

– خیلی خب میتونی بری .

سرم و به گوشی تازه ای که میرزایی برام خریده بود گرم کرده بودم . تنها خوبی که داشت این بود که یه عالمه بازی داشت و هیچ وقت حوصلم سر نمیرفت . با هیجان داشتم گوشی و چپ و راست میکردم که توی یه لحظه گوشی از دستم جدا شد و نگاهِ ماتم به صورت میرزایی افتاد :

– ببینم تو به نیکان چیزی گفتی ؟


romangram.com | @romangram_com