#خیابان_یکطرفه_پارت_65
وقتی خیسِ آب زیرِ بارون موندم دلم میخواست واقعا میرزایی رو خفه کنم ! عابرا تند تند این طرف و اون طرف میرفتن و خیابون تقریبا خلوت شده بود . ماشینا با سرعت از کنارم میگذشتن بدون اینکه بوق بزنن . به تقلید از آدمایی که منتظر تاکسی بودن یکم جلوتر رفتم . عزمم و جزم کردم و خواستم مسیر و بگم که پراید مشکی رنگی با سرعت از کنارم رد شد و هر چی آب توی خیابون بود روی من پاشید . با دهن باز به سر و وضع گلی شده ام نگاه میکردم . حرصم گرفته بود :
– لعنتی . . . لعنتی . . .
لباسام به تنم چسبید بود . هوا داشت تاریک میشد و هنوز یه تاکسی هم برای من بوق نزده بود ! سرما به تنم نفوذ کرده بود لرز کرده بودم . بالاخره یه پراید سفید جلوی پام بوق زد هول شدم و سریع گفتم :
– تو رو خدا من و سوار کن !
احساس کردم راننده میل شدیدی به خندیدن داره اما جلوی خودش و میگیره . به محض اینکه کامل وایساد دستگیره رو کشیدم و در و باز کردم . پسر جوون از تو آینه نگاهی بهم کرد و گفت :
– دربست ؟
چشمای گرد شده ام و بهش دوختم و زمزمه وار گفتم :
– اقدسیه .
سر تکون داد و گاز داد . کوله ام خیس شده بود و شالم تقریبا به موهام چسبیده بود . دلم میخواست زودتر برم خونه و پناه ببرم به گلی .
چند دقیقه بعد رسیدم خونه و تازه یادم افتاد پولی توی کیفم ندارم سریع گفتم :
– وایسا پول و برات بیارم .
سر تکون داد و من وارد خونه شدم گلی هراسون این پا و اون پا میکرد به محض دیدنم به سمتم اومد :
– نیا خیس میشی .
– نیمه جون شدم کجا موندی این همه وقت ؟
romangram.com | @romangram_com