#خیابان_یکطرفه_پارت_385

با شک و تردید بهش خیره شدم . امکان داشت همچین کاری بکنه ؟ نمیدونم از چهره اش چی برداشت کرد که گفت :

– قول نمیدم خیلی رو راست بازی کنم !

پشتش و بهم کرد و ادامه داد :

– امضا کردم خبرت میکنم !

داشت میرفت ؟! تو دلِ من و خالی میکرد و راحت میرفت ؟! لبهام و روی هم فشار دادم . تردید داشتم . لبهام و به زور از هم باز کردم :

– قرار نبود کلک بزنیم .

وایساد . سرش و به سمتم برگردوند :

– کی همچین قراری گذاشت ؟ اگه نگرانِ کلک زدن نبودیم چرا اصلا قرار داد نوشتیم ؟!

نگاهم بهش خیره مونده بود . چشماش شرور شده بود . دلم نمیخواست گند بخوره تو نقشه هام .

– همین جا بخونینش و امضا کنین .

– من باید راحت بشینم بخونم و روی هر بندش فکر کنم . الکی نمیتونم امضا بندازم پای برگه !

احساسِ گندی داشتم . خودش داشت میگفت رو بازی نمیکنه . من به چه جراتی به این بازی ادامه میدادم ؟! این پا و اون پا میکردم که گفت :

– اگه میخوای مطمئن بشی میتونی بیای تو . هر وقت خوندم و امضا کردم برو .

مردد نگاهش کردم . چشماش و با حرص گردوند و گفت :


romangram.com | @romangram_com