#خیابان_یکطرفه_پارت_384
نگاهی به اطراف انداختم و قدم داخل حیاطِ خونه اش گذاشتم . تازه چشمم به تیپِ راحتی اش افتاد . نگاهم و دزدیدم در و بست :
– بگو . چی شده ؟
زیپِ کوله ام و باز کردم و برگه رو بیرون کشیدم :
– این و امضا کنین .
ابروهاش و توی هم کشید :
– چی هست ؟!
– بخونین .
نیم نگاهی به برگه انداخت . ابروهاش بالا پرید . نیشخندی گوشه ی لبش نشست و گفت :
– عهد نامه ترکمنچای نوشتی ؟!
فقط نگاهش کردم . برگه رو پایین آورد و گفت :
– انتظار نداری که همین جا بخونم و امضا پاش بزنم ؟
– میتونم برم و هر وقت امضا کردین برگردم .
نفسش و بیرون داد و گفت :
– نمیترسی یه وقت دست ببرم تو نوشته هات ؟
romangram.com | @romangram_com