#خیابان_یکطرفه_پارت_380
گلی پر حرص گفت :
– مادر چه عجله ای بود میذاشتی دو ساعت دیگه میاوردی .
صبر نکردم حرفاشون و بشنوم . توی منجلاب گیر افتاده بودم . فقط دعا میکردم رهام چاه نباشه و بدتر همه چی و به هم نریزه !
– الو ؟
سعی کردم محکم حرف بزنم . طوری که صدام نلرزه !
– میکشمت یسنا . من و بازی میدی ؟ کمک از من میخوای و بعد خبرای دیگه به گوشم میرسه ! ببینم این مترسک کیه که عَلَمش کردی ؟ به منی که برادرتم اعتماد نکردی بعد دست یه غریبه رو گرفتی کشیدی تو زندگیمون ؟ که چی بشه ؟! مگه قول و قرار نذاشتی با من ؟! مگه قرار به کمک نبود ؟ اینطوری باید همه چی و از شراره بشنوم ؟
از اول هم میدونستم زیور اخبار و به یزدان میده . فقط نمیدونستم چرا انقدر دیر ؟! فقط میدونستم زیور با سیاست تر از این حرفاست که عجولانه جلو بره . قشنگ نقشه هاش و کشیده و فکراش و کرده ! اگه یزدان حتی یکم تو جبهه ی من بود الان کامل میشد متوجه شد که رفته تو جبهه ی زیور !
– چرا لالمونی گرفتی ؟ حرف بزن . این پسره ی نره خر کیه برداشتی بردیش خونه بابا ؟!
مکث کردم لبهام و روی هم فشردم که تمرکز کنم . دلم نمیخواست همه چی و خراب تر کنم . حتی نمیتونستم بهش بگم به یه غریبه بیشتر از تویی که برادرمی اعتماد دارم . تویی که هم خونِ منی ! که گند بزنن به این خون که واسه ی پول و ثروت به این روز افتاده !
– نامزدمه !
همین حرفم کافی بود تا صدای فریادش گوشم و کَر کنه !
– غلط میکنی میگی نامزدمه .
romangram.com | @romangram_com