#خیابان_یکطرفه_پارت_378
– منتظرتم .
گوشی قطع شده بود و من به این فکر میکردم که چرا انقدر عصبانی بود ؟! ماشین جلوی خونه توقف کرد . تمامِ مدت تا واردِ خونه بشم به میرزایی فکر میکردم . وارد که شدم گلی مردد به نظر میرسید و میرزایی تکیه به مبل زده بود .
– چی شده ؟
صدای من که تو خونه پیچید میرزایی آشفته از جا بلند شد :
– دختر فکر کردی اینجا صحنه ی تیاتره ؟! این کارا چیه میکنی ؟
ابروهام تو هم رفت .
– متوجه نمیشم ؟
گلی بینمون پرید :
– آقای میرزایی بذارین بچه نفس بگیره . کاریه که شده .
– کاریه که شده ؟! خانوم شما میدونی چقدر مال و اموال افتاده دستِ این دختر ؟! میفهمین داره چه بازیِ خطرناکی میکنه ؟!
– از چی حرف میزنین ؟
– من بهت گفتم قوی باش و برو به خواستگاریِ شهراد نه بگو ! کی گفتم برداری این پسره رو با خودت ببری و نقش اصلی بدی بهش ؟!
تازه متوجه شده بودم .
– قرار نیست اتفاقِ بدی بیفته !
romangram.com | @romangram_com