#خیابان_یکطرفه_پارت_376

– امضاش کن .

امضا زدم و برگه رو مقابلش گرفتم . ازم گرفت و با لبخند از جا بلند شد :

– خب ! کارمون انگار تموم شد !

– یه قرار داد هم من مینویسم .

– بنویس . امضا میکنم .

با تمامِ حرصی که این مدت از دستش خورده بودم گفتم :

– الان نه ! مینویسم میفرستم خدمتتون .

– باشه !

از جا بلند شدم سریع به سمتم اومد و گفت :

– یه کارِ دیگه هم لازمه که انجام بدم !

گیج و گنگ نگاهش کردم . اشاره ای به در اتاق کرد و منم بدون سوال بیرون رفتم . جلوی میزِ منشی وایساد منم کنارش صبر کردم :

– خانوم سماوات یه ماشین برای یسنا بگیرید .

سماوات سر تکون داد . رهام خیلی جدی دوباره گفت :

– از این به بعد یسنا هر وقت اومد منتظرش نذارین .


romangram.com | @romangram_com