#خیابان_یکطرفه_پارت_375

– یعنی چی ؟!

خونسرد جواب دادم :

– همینجوری ! گفتید پیشنهادِ نامعقول به ذهنم رسید !

با ابروهای در هم بندِ دوم رو هم نوشتم . هر چند ثانیه یه بند و تبصره تو ذهنش شکل میگرفت و من مینوشتم . دستم از زورِ نوشتن درد گرفته بود . ابروهای در همم و میدید اما توجهی نمیکرد . کم کم داشتم پشیمون میشدم !

– موردِ بیست و دوم ! اینکه بیا من و بگیر و دلم پیشت گیر کرده و از این حرفا نداریم !

با ابروهای در هم و اعصابی که حسابی از دستش داغون شده بود گفتم :

– یعنی چی ؟

– یعنی ازدواج بی ازدواج !

این بند و با کمالِ میل نوشتم ! اما از این همه از خود راضی بودنش خوشم نمیومد . سعی کردم نیشخندش و ندید بگیرم . فعلا کارم پیشش گیر بود . با حرص زمزمه کردم :

– منم نمیخوام با تو ازدواج کنم !

– چیزی گفتی ؟

جوابی بهش ندادم . فقط گفتم :

– تموم شد . چیکار کنم ؟

نگاهی به برگه انداخت و گفت :


romangram.com | @romangram_com