#خیابان_یکطرفه_پارت_370

– فکر نکنم این کار و بکنه .

– خب اگه رفت تحقیق چی ؟! واسه ی اینکه نه تو کارت بیارن همه جوره حاضرن چوب بذارن لا چرخت .

درمونده نالیدم :

– پس من چیکار کنم ؟!

نگاهم به صورتش بود . چشماش برق زد . زمزمه کرد :

– یه کارایی میتونم برات بکنم اما به یه شرطی !

– قبول !

– وایسا هنوز حرفم تموم نشده . در ضمن یکی هم بهم بدهکاری . هنوز بدهی قبلیت و باهام صاف نکردی .

ابروهام و به حالتِ فکر تو هم بردم که خودش زودتر گفت :

– بردمت دیدنِ آقاجونت گفتی هر کار بخوام میکنی . یادته ؟

تازه یادم افتاده بود سری تکون دادم پیشخدمت غذاهامون و جلومون گذاشت من هنوزم چشمم به دهنِ رهام بود . بدون اینکه نگاهم کنه گفت :

– فعلا غذامون و بخوریم تا بعدش .

دل توی دلم نبود . با بی میلی غذام و خوردم . هر دو ساکت بودیم . حس میکردم گه گاه نیشخندی روی لبش میشینه . برام مهم نبود . فقط باید یه جوری شهراد و از زندگیم بیرون مینداختم !

دست بلند کرد و از پیشخدمت صورت حساب خواست . سریع کیف پولم و در آوردم که سریع گفت :


romangram.com | @romangram_com