#خیابان_یکطرفه_پارت_366
– خُب بعدش ؟!
پیغام را فرستاد و گوشی را روی پایش گذاشت آهنگی در حالِ پخش شدن بود زیر لب با خودش زمزمه کرد :
– همه کسم تو هر هوسم تو هم نفسم تو
بالو پرم تو همسفرم تو بیش و بسم تو
دستی به سر اسکار کشید و نیم نگاهی به گوشی اش انداخت . منتظر بود . انگار پسر بچه ی ۱۶ ساله بود ! ابروهایش را در هم کشید . گوشی اش را روی میز گذاشت و دستش را از دورِ اسکار برداشت . نگاهِ اسکار هوشیار شد از جا پرید رهام بلند شد و به سمت آشپزخانه رفت . بلاتکلیف همان جا وایساد . صدای گوشی اش را شنید اما به سمتش نرفت . از یخچال بطریِ آب را بیرون کشید و روی لبهایش گذاشت . کمی آبِ یخ حالش را سرجا می آورد .
با خونسردی که ظاهری بود سر جایش برگشت . اسکار تمامِ تلاشش را میکرد تا دوباره نوازش شود اما حواسِ رهام به گوشی اش بود . برداشتش و پیغام را خواند :
– در موردش یه فکری بکنیم لطفا ! فردا ناهار مهمونِ من .
رهام قهقهه ای سر داد . باج میداد تا کمکش کند ! سر خوش نوشت :
– داری باج میدی که بیام ؟
پیغام را فرستاد . بدش نمی آمد تلفن را بردارد و تماس بگیرد . صدایش را بشنود و لب فشردنهایش را پیش بینی کند اما دستهایش را مهار کرد و به مبل تکیه زد . دستی به صورتش کشید . جوجه فضایی اش حسابی تغییر کرده بود .
ابروهایش در هم رفت . جوجه فضایی اش ؟! از کی مالِ او شده بود ؟! آبِ سرد هم فایده ای نداشت . صدای آهنگ در سرش میپیچید :
– بی تو خموشم با که بجوشم
جفت تنم تو . . .
خسته و عریان پیش غریبان
romangram.com | @romangram_com