#خیابان_یکطرفه_پارت_363

– فقط خودت و میندازی تو دهنِ شیر .

– میخواستم از طریقِ شرکتشون بهشون ضربه بزنم اما الان نظرم عوض شده .

– دست بردار از این خانواده . به خدا یه طوری میشه . من به دلم بد افتاده . نکن مادر .

رهام پوستِ روشنِ مادرش را نوازش کرد :

– چیزی قرار نیست بشه قربونِ تو برم .

پوران دستِ پسرش را در دست گرفت :

– رهام التماست میکنم مادر . کاری نداشته باش . من واگذارشون کردم به خدا باباتم دوست نداره درگیرِ این خانواده بشی .

رهام بوسه ای به دستهای مادرش زد . آرامش یعنی مادرش . تمامِ ناراحتی هایش همین جا بود که تمام میشد . کنارِ همین دستها . همین دلتنگی ها .

– میشنوی مامان جان ؟

رهام سرش را بالا آورد :

– چرا انقدر نگرانی پوران خانوم ؟ میگم هیچی نیست . یکم آروم باش .

– رهام قول بده بهم .

– مامان . من نمیذارم خونِ بابا پایمال شه . حقش و میگیرم .

– نگو اینجوری به خدا تنم میلرزه . دیگه طاقت ندارم تورو هم از دست بدم . اینا شرورن . اگه تورو هم بندازن تو دردسر من چه خاکی تو سرم کنم ؟


romangram.com | @romangram_com