#خیابان_یکطرفه_پارت_361
پوران خانم دوباره زمزمه کرد :
– شام خوردی ؟
رهام مطمئن شد که چیزی مادرش را آزرده .
– نه . چیزی از دستپختت بهم میرسه ؟
پوران بشقاب به دست از آشپزخونه بیرون رفت . در حالِ میز چیدن بود . رهام سد راهش شد :
– چیزی شده که بهم نمیگی ؟
پسرش را نگاه نکرد تنها گفت :
– برو کنار کار دارم .
رهام رهایش نکرد . ابروهاش را گره کرد :
– چی شده مامان ؟
پوران نگاهش را به پسرش دوخت . فاصله گرفت و خودش را روی مبل انداخت . رهام نگران مبلی انتخاب کرد و نشست . منتظر بود مادرش لب باز کند :
– امروز با همایون حرف زدم .
– عمو ؟! خیره .
– شره ! همش شره پسر !
romangram.com | @romangram_com