#خیابان_یکطرفه_پارت_360

– بهتره باورشون کنی . ببین بچه من همیشه انقدر صبور نیستم که شسته و رفته باهات حرف بزنم . اعصابمم درست و حسابی نیست همچین یکم بگیر نگیر داره . میترسم یه وقت . . . خلاصه اینکه آره !

کیف پولش را از جیبش در آورد و دو تا تراولِ پنجاه تومانی روی میز انداخت :

– پول میز و حساب کن . باقیشم بمونه واسه پولِ ایاب و ذهاب !

نگاهِ خشمگینِ معروفی را ندید گرفت و نیشخند زنان از کافی شاپ بیرون آمد . نگاهی به آسمانِ شب انداخت نفسش را بیرون فرستاد . معروفی حال خوشش را خراب کرده بود . سوار ماشینش شد و به سمت خانه ی مادرش راند نگاهی به ساعتش انداخته بود ۸ شب بود . زود میرسید میتوانست دست پختِ پوران خانم را بخورد .

دلش میخواست برگردد و در خانه ی پدری ماندگار شود ولی چیزی مانعش میشد . تا جوابِ نامردیِ بزرگمهر ها را نمیداد نمیتوانست پا به خانه ای بگذارد که یادِ پدرش را زنده میکند !

چند دقیقه ی بعد جلوی در خانه ماشینش را پارک کرد و کلیدش را در قفل چرخاند . قدم به حیاط خانه گذاشت . کمی جلو رفت . به خوبی میتوانس قامتِ پوران خانم را جلوی در ببیند . لبخندی روی لبش نشست .

– احوالِ پوران خانم ؟

نگاهِ مادرش دلخور بود . سلامی زیر لبی کرد و زودتر از رهام داخل رفت . تعجب کرد . پوران خانم هیچ وقت اینطور نبود . انقدر سرد . حتی وقتی ناراحت بود .

قدم به خانه گذاشت خبری از رعنا و شوهرش نبود . احتمال میداد امشب اینجا باشند . نگاهی به مادرش انداخت و پرسید :

– رعنا اینا امشب اینجا نیومدن ؟

مادرش به سمت آشپزخانه رفت و زمزمه وار جواب داد :

– نه . مهمون بودن جایی .

رهام سر تکان داد . کتش را روی مبل انداخت و به سمت آشپزخانه رفت :

– چرا انقدر ساکتی پوران خانم ؟! یکم پسرت و تحویل بگیر .


romangram.com | @romangram_com