#خیابان_یکطرفه_پارت_358
فنجانش را روی میز گذاشت و به صندلی تکیه زد . نگاهش به معروفی خیره ماند . به خنده افتاد . معروفی نیشخند به لب گفت :
– حرفم خنده دار بود ؟!
رهام سری تکان داد و دستش را جلوی دهانش گرفت . جواب داد :
– بیشتر شبیه جوک بود !
معروفی پر حرص خودش را جلو کشید :
– ببین هر چی باشه من تو اون شرکت منشی ام . خوب میتونم ردِ آدما رو بزنم !
رهام لم داده بود به صندلی و خونسرد حرص خوردنِ معروفی را تماشا میکرد !
– تو الکی دور و وَرِ یسنا نمیچرخی .
رهام نُچ نُچی کرد و گفت :
– کیشمیشم دُم داره ! یسنا خانوم !
رهام لذت میبرد از حرص خوردنِ لحظه به لحظه ی معروفی :
– حالا هر چی ! سیم جین کردنای اولت یادم نرفته . خوب میدونم دام پهن کردی براش . براتم خوبه اتفاقا . دخترِ پولدارِ بزرگمهرا رو گول میزنی و تا آخر عمر خودت و میبندی !
رهام نیشخند زنون نگاهش و معروفی دوخته بود هنوزم اصراری برای حرف زدن نداشت . دلش بستنی میخواست . با اشاره اش پیشخدمتی سر میزشان آمد رهام سفارش بستنی اش را داد و دوباره به معروفی زل زد :
romangram.com | @romangram_com