#خیابان_یکطرفه_پارت_357
– بله . بفرمایید . الان میز شام و میچینیم .
مانتو رو از تنم در آوردم و شالم و با خستگی روی مبل انداختم . رهام کتش و در آورد و کنار روسری من گذاشت . گلی گفت :
– همه چی رو به راهه ؟
رهام زودتر از من به حرف اومد :
– اِی همچین ! فقط این شازده قَشَمشَم زیادی تو دست و پا بود !
از لفظش و طوری که اداش کرده بود خندم گرفت . بی اراده ریز خندیدم که چشمای گلی از تعجب گرد شد . رهام لبخند به لب گفت :
– مگه بد میگم ؟!
گلی نگاهش و از من نمیگرفت . زمزمه کرد :
– همیشه بخندی مادر . چشمِ هر کسی که نمیتونه خنده هات و ببینه کور بشه ایشالله .
رهام که از حرفای گلی متعجب به نظر میومد با خنده دستش و بالا برد و گفت :
– الهی آمین !
احساسِ بهتری داشتم . حتی دیگه به استرسِ قبل از رفتنمون هم فکر نمیکردم . تا حالا تو عمرم انقدر ریلکس نبودم . همه چی و به رهام سپرده بودم و اونم خوب از پسش بر اومده بود . از اینکه مسئولیتِ همه چی با من نبود حسِ خوبی داشتم .
فصل پنجم
romangram.com | @romangram_com