#خیابان_یکطرفه_پارت_356

– خب جبرانش کن !

نگاهش کردم :

– چجوری ؟!

– مثلا امشب یه شامِ گلی جون پز بهم بده !

چجوری میتونست بعد از این همه بحث و دعوا بخنده ؟! شخصیتش زیادی عجیب بود ! سر تکون دادم :

– حتما !

هر دو سکوت کردیم . احساس میکردم آروم ترم . البته خوب میدونستم از فردا حرفا و ناراحتیا دوباره شروع میشه . هنوز یزدان چیزی نمیدونست . . . آخ یزدان . . .

مقابل خونه ماشین و نگه داشت و هر دو پیاده شدیم . گلی با دیدنمون هراسون گفت :

– چی شد ؟ همه چی خراب شد ؟

زمزمه کردم :

– شام بهمون ندادن .

گرسنم بود و این تنها حرفی بود که از دهنم بیرون اومد ! گلی متعجب نگاهی به من کرد و بعد با صدای قهقهه ی رهام به خودش اومد .

– مشکلِ ما فقط همین شام نخوردن بود که اومدیم اینجا حلش کنیم ! اجازه هست گلی جون ؟

گلی که با شنیدنِ صدای خنده ی رهام جونِ دوباره ای گرفته بود لبخند به لب گفت :


romangram.com | @romangram_com