#خیابان_یکطرفه_پارت_350
شهراد فریاد کشید :
– اینا همه بازیه . فکر کردین ما خریم ؟!
رهام ژستِ همیشگیش و گرفت . نمیفهمیدم چرا انقدر دلگرم بودم به این ژست !
– همچین جسارتی نکردیم ! فقط احساس کردم الان که بحثِ آینده ی یسنا هستش منم باید باشم .
پوزخندی زد و نگاهش و بین زیور و بابا رد و بدل کرد :
– هر چی باشه یه طرفِ این قضیه منم !
شهراد پر حرص تکونی به خودش داد و از بینِ من و رهام رد شد . تنه ی محکمی به جفتمون زد و رفت . زیور و بابا مات مونده بودن . نفسِ راحتی کشیدم . یکیشون کم شده بود ! بابا قدمی جلو گذاشت و به حرف اومد :
– اگه شوخیه همین جا تمومش کنین .
زیور بازوی بابا رو تو دست گرفت . سرم و پایین انداختم و جواب دادن و به رهام واگذار کردم :
– شوخی در کار نیست ! امشب اومدم ازتون اجازه بگیرم .
بابا پوزخند زد :
– مثل اینکه قراراتونم گذاشتین ! میگه نامزدشی !
رهام نیشخند زنون گفت :
– وقتمون کم بود نشد اسمِ شکیل تری پیدا کنیم .
romangram.com | @romangram_com