#خیابان_یکطرفه_پارت_349
مثل همیشه خونسرد بود . خواستم حرفی بزنم که رهام پیش دستی کرد دستش و جلو برد و گفت :
– رهام نیکان هستم .
بابا دستش و جلو آورد و زیور هم قدمی به سمتمون برداشت . لبخندی پر سیاست روی لباش نقش بست و گفت :
– خوشبختم آقا رهام . تا حالا حرفی از شما نشنیده بودیم .
رهام نگاهش با همیشه فرق میکرد . نگاهش روی بابا خیره میموند و حالتِ دوستانه ی همیشگیش و از دست داده بود . مسلط جواب داد :
– از این به بعد بیشتر همدیگه رو خواهیم دید .
نگاهاشون متعجب بود . جا خورده بودند . صدام و صاف کردم که همزمان نگاها به سمتم برگشت . با صدایی که به زور در میومد گفتم :
– رهام . . . نامزدم . . .
نگاهِ متعجبِ شهراد رنگِ عصبانیت گرفت و غرید :
– یعنی چی ؟ این مسخره بازی چه معنی داره ؟!
زیور ابروهاش توی هم رفت :
– نامزد ؟! کدوم نامزد ؟!
بابا نگاهش به زیور بود . میترسید حالش بد بشه یا پَس بیفته ؟! رهام نیشخند به لب جواب داد :
– دلم میخواست زودتر باهاتون آشنا بشم اما فرصت نشد .
romangram.com | @romangram_com