#خیابان_یکطرفه_پارت_339
با همون صدایی که عصبی و کلافه به نظر میرسید گفت :
– بماند ! به امید زنگ بزن هماهنگ کن .
به گوشیِ قطع شده نگاهی انداختم حتی صبر نکرده بود خداحافظی کنم . موبایل و روی میز کوبیدم و این بار محکم سرم و به پشتی صندلی زدم . دورم و مردای از خود راضی گرفته بودن . مردایی که بدم میومد حتی اسمی ازم ببرن . . . چه بهتر که همشون از زندگیم محو بشن . . . اما اول از همه شهراد باید محو میشد !
موبایلم زنگ میخورد از دیدنِ اسم بابا وحشت کرده بودم . دلم میخواست از ترس گوشی و پرت کنم بیرون . دستی به صورتم کشیدم . انگشتام یخ کرده بود و صورتم حسابی داغ بود .
– الو ؟
– یسنا !
– سلام .
– سلام . باید باهات حرف بزنم .
لبهام و ترکردم . دلم نمیخواست دستپاچه به نظر بیام .
– بفرمایید . میشنوم .
– پایِ تلفن نمیشه . امشب بیا اینجا . شراره تدارک دیده .
لبهام و باز کردم تا بهونه ای بیارم :
– امشب . . . نمیشه . . . کاری دار. . .
میون حرفم پرید :
romangram.com | @romangram_com