#خیابان_یکطرفه_پارت_337
– بله ؟
صدای امید به گوشم رسید :
– خانوم ببخشید مزاحم شدم . آقای نیکان تماس گرفتن گفتن یکی رو میفرستن ماشین و بگیره ببره تعمیرگاه . من نمیدونستم چیکار کنم گفتم اول با شما هماهنگ کنم .
– خودت ببر تعمیرش کن . نیازی نیست .
– خانوم منم گفتم ولی ایشون اصرار کردن که مقصرِ اصلی هستن و سر پیچ بد پیچیدن .
– نیازی نیست امید . باهاشون تماس بگیر بگو خودمون تعمیرش میکنیم .
– هر طور امر کنین .
تلفن و قطع کردم . امروز همه یه جوریشون بود . همه جا حرف از رهام بود . چه مستقیم و چه غیر مستقیم ! هوای دفتر خفه بود . بدم نمیومد بزنم بیرون .
چند ثانیه بعد دوباره موبایلم زنگ خورد . کلافه برداشتمش اسم رهام روی گوشی نقش بسته بود زمزمه کردم :
– اگه سر و کله ی خودش امروز پیدا نمیشد تعجب میکردم !
صفحه ی گوشی رو لمس کردم و تماس برقرار شد :
– بله ؟
– این مسخره بازیا یعنی چی ؟
هنوزم احساسِ غریبی داشتم . لحنِ صداش کلافه به نظر میرسید . زمزمه کردم :
romangram.com | @romangram_com