#خیابان_یکطرفه_پارت_334

نتونستم بگم که توام با زیور و بابا هم دست شده بودی . . . نخواستم بگم که چقدر دلش میخواست منم با آقاجون بمیرم که همه چی مالِ اون بشه . . .

– ولی خب منم بلدم چجوری زندگیم و بگذرونم . درسته که حق و حقوقم و از گردوندنِ این کارخونه و تشکیلات نگرفتم . اما بازم رو پای خودم وایسادم . . .

لبهام و روی هم فشار دادم . صدا کردنِ یزدان کار اشتباهی بود . ..

– چی میخوای ؟

– خوشم میاد . حسابی بازاری شدی . خوب بلدی معامله کنی .

حالم بد بود از این همه هم خون بودنِ الکی . . . که فقط اسمِ هم خون و یدک میکشیدیم . . . در واقع مثل گرگ بودیم . . . مثل کفتار . . .

– حق و حقوقم و از زمانِ ریاستم میخوام . همین !

– تو اینجا حقوق میگرفتی . مجانی کار نمیکردی .

– دِ نه دِ خانوم ! حق ریاستمم باید بکشی روش . آقاجون این همه دارایی رو دستت امانت داد که بگیریش و به موقع سهمِ هر کسی و بدی بهش .

– بابا داره سودِ ماهانه میگیره اگر میخوای میتونم برای توئم . . .

– من سود و این چیزا نمیخوام . من درصدِ شراکت میخوام . فیفتی فیفتی ! چطوره ؟!

دندونام و روی هم فشار دادم . برادرم بود ؟! دستی به صورتم کشیدم .

– با ازدواجِ من چیزی به تو نمیرسه .

– آره خب . اما با ازدواج نکردنت بهم میرسه . تیریه در تاریکی . تو کمک میخوای خب منم در مقابلش حق و حقوق میخوام . بیراه میگم ؟


romangram.com | @romangram_com