#خیابان_یکطرفه_پارت_331
– قرار دارم گلی .
– ای بابا . من این همه میز و برای کی چیدم پس ؟
برگشتم طبقه ی بالا تا حاضر بشم . مانتو و شلوارِ ساده ای پوشیدم و شالم و روی سرم انداختم . پله ها رو پایین میومدم که گلی مقابلم سبز شد :
– بیا این لقمه رو بگیر تو راه بخور ضعف نکنی .
– گلی نمیخورم .
ابروهای گلی تو هم رفت :
– یه بلایی سر معدت میاد دختر ! بگیر ببینم .
میدونستم بیخیال نمیشه . از دستش گرفتم و خداحافظی کردم . امید تو آشپزخونه مشغول صبحانه خوردن بود . با دیدنم از جا بلند شد و گفت :
– خانوم ماشین و آماده کنم ؟
– ماشینِ من آماده نشده ؟
– تازه امروز میبرمش برای تعمیر . ماشینِ آقای بزرگمهر و آماده کنم براتون ؟
نفسم و بیرون دادم . زمزمه کردم :
– نه . با آژانس میرم . برگشت بیا دنبالم .
سر تکون داد و سر جاش نشست . هنوزم فکرم پیش رهام بود . بی خداحافظی رفته بود ؟ بهش نمی اومد که معذب شده باشه ! یک ساعت بعد توی دفترم بودم . به کل رهام و اتفاقاتِ دیشب یادم رفته بود . الان فقط ذهنم سمت آینده ام بود .
romangram.com | @romangram_com