#خیابان_یکطرفه_پارت_330

– نوناشون همش خمیره .

دیالوگِ هر روز صبحِ گلی بود . عادت کرده بودم . فنجونِ چای و برداشتم و به لبم نزدیک کردم . گلی روی صندلی کنارم نشست و گفت :

– دیشب انگار این پسر تو رو در وایسی با من مونده بود .

ابروهام و توی هم کشیدم و فکر کردم . کی و میگفت ؟

– کی ؟

– رهام دیگه .

منتظر نگاهش کردم . خودش اتوماتیک وار به حرف اومد :

– انقدر ناراحتم که بهش اصرار کردم بمونه .انگاری معذب بود . امید میگفت شبونه از خونه زد بیرون و رفت .

دهنم باز مونده بود و چشمام گرد شده بود . رهام دیشب رفته بود ؟ کِی ؟! دیشب که بود . دوباره احساسِ گرما کردم . فنجون و روی میز گذاشتم و سعی کردم افکارم و پس بزنم .

– امید صدا میشنوه میاد بیرون میبینه رهام داره میره . طفلک چه بد شد . کاش انقدر اصرار نمیکردم بمونه .

از جا بلند شدم . گلی نگاهم کرد و گفت :

– کجا ؟

– باید برم کار دارم .

– صبحانت و بخور دختر . شکم گرسنه کجا بری ؟


romangram.com | @romangram_com