#خیابان_یکطرفه_پارت_322
– گلی جون باید شب برم خونه . نمیشه که اینجا بمونم .
– پسرم اشکالش چیه ؟ اینجا تا دلت بخواد اتاق داریم .
خواستم اشاره ای به گلی بکنم ولی نگاهم نمیکرد . درسته که بهش گفته بودم رهام تو خونه اش تنهاست و یکم بهش برسه اما نگفته بودم دلسوزی رو از حد بگذرونه و طرف و اینجا پاگیر کنه .
– تا همین جا هم حسابی زحمت دادم بهتون ممنون .
– نمیذارم بری پسر برو بشین . برم به دخترا بگم اتاق مرتب کنن برات .
– گلی جون . . . گلی جون . . .
گلی بدون توجه به رهام به سمت یکی از اتاقا رفت .
– امشب و بمونین .
– من خوبم . احتیاجی نیست اینجا بمونم .
بدم نمیومد بره اما اگرم میموند کاری به من نداشت . میتونستم در اتاقم و قفل کنم و تا صبح همون جا بمونم .
– گلی اینطور میخواد .
نفسش و بیرون فوت کرد . نگاهش روی صورتم چرخید زمزمه کرد :
– تو خوبی ؟
لبهام و روی هم فشار دادم . خوب نبودم . هنوزم دست و پام یخ بود . قرار نبود من عروس باشم . . . نه عروسِ شهراد . . . نه عروسِ کسِ دیگه . . .
romangram.com | @romangram_com