#خیابان_یکطرفه_پارت_321

” زنگ زدم که باز واسم خط و نشون بکشی چی شد که خاموش کردی ؟! ترسیدی؟ ”

دندونام و روی هم فشار دادم . صدای گلی که مشغول حرف زدن با رهام بود به گوشم میرسید :

– باید یه دکتر میرفتی پسرم . یه وقت صورتت چیزیش نشده باشه ؟

– نه چیزی نیست . یکم ورم کرده خوب میشه امشب .

خبری از صدای شوخ و خندونِ رهام نبود ! حواسم رفت به پیغامِ بعدی .

” نتونستی رو حرفِ شراره نه بیاری ؟ من که از اولم مطمئن بودم . ”

سریع پیغام بعدی رو باز کردم .

” آخر هفته قرار و مدارِ خرید عروسی رو گذاشتن . خودت و آماده کن عروس خانوم ! ”

تمامِ بدنم یخ زد . بهم نیومده بود که یه شب آرامش داشته باشم . دستام به لرزش افتاده بود . تمام صحنه های چهار سال پیش جلوی چشمم بود . اوجِ پست بودنِ شهراد و میتونستم ببینم . صدای گلی رشته ی افکارم و پاره کرد :

– یسنا . دمنوشت و بردار دختر دست فاطیما درد گرفت .

نگاهم به سینی افتاد و لیوانِ دمنوش . پشتش صورتِ پرسشگر رهام بود که بهم خیره شده بود . دستای لرزونم و بلند کردم و لیوان و برداشتم . چند ثانیه بعد از خوردنِ دمنوشش از جا بلند شد :

– با اجازه من دیگه برم .

– کجا ؟ مگه من میذارم .

متعجب به صورتِ گلی نگاه کردم . باید میرفت خونه اش . بهش دمنوش داده بودیم و روی صورتش کمپرس یخ گذاشته بودیم . بس نبود ؟! رهام لبخند زد :


romangram.com | @romangram_com