#خیابان_یکطرفه_پارت_319
– چیزی نیست . خوب میشه .
دست دست میکردم که پشیمون بشه و بیاد تو . نمیتونستم با این حال ولش کنم بره . اونم جایی که تنها همدمش یه سگه !
– دمنوشای گلی خیلی معروفه .
یکم خیره نگاهم کرد چشماش حالتی بین خنده و جدیت داشت . زمزمه وار به تقلید از من جواب داد :
– فکر کنم واقعا احتیاج به دمنوشای گلی خانومت دارم .
با خیال راحت از ماشین پیاده شدم در ماشین و قفل کرد و دنبالم اومد .
گلی کمپرس یخ و به دست رهام داد و گفت :
– خیر و خوشی نبینن . صورت پسر مردم و به چه روزی در آوردن .
معذب روی مبل نشسته بودم . رهام لبخند به لب داشت . انگار نگرانی های گلی براش جذاب بود . کمپرس و روی صورتش گذاشت و گفت :
– سه نفر بودن گلی جون .
تو همین چند دقیقه صمیمیتِ عجیبی با گلی پیدا کرده بود . گلی لب گزید و روی دستش کوبید :
– خدا مرگم بده . اگه یه بلایی سرت میاوردن چی پسرم ؟
رهام نیم نگاهی به من انداخت و گفت :
– نمیشد به امونِ خدا ولشون کرد که .
romangram.com | @romangram_com