#خیابان_یکطرفه_پارت_318

امشب یک سر شوق وشورم از ایـن عــالــم گــویــی دورم

******

– بفرمایید رسیدیم .

نگاهم به خونه افتاد . چراغا روشن بود ساعت از ۱۰ شب گذشته بود . مردد بودم بین گفتن حرفی که ذهنم و درگیر کرده بود و نگفتنش .

– شب بخیر .

این و گفت و آماده ی رفتن شد . زمزمه کردم :

– بیاید تو .

یه لنگه ابروش بالا پرید . قبل از اینکه فکر غلطی بکنه به حرف اومدم :

– گلی بهتون دمنوش میده و یه نگاهی هم به صورتتون میندازیم . بعد میتونید برید .

چهره اش حالتِ معمولی تری گرفت و گفت :

– ممنون . بهتره برم خونه بخوابم .

لبهام و به هم فشار دادم . کمی مکث کردم . هنوز قصد نداشتم پیاده بشم . به خاطر من کتک خورده بود . دوباره زمزمه وار گفتم :

– صورتتون ورم کرده .

نگاهی تو آینه به خودش انداخت و گفت :


romangram.com | @romangram_com