#خیابان_یکطرفه_پارت_317
– ترسیدی چیزیم شه ؟! من همینجوریشم میتونم ده نفر و بزنم !
– درد دارین ؟!
نگاهم کرد . یکم خیره موند و زمزمه کرد :
– فقط یکم !
– خب بریم دکتر خوب بشین .
– نمیخواد .
پخش ماشین و روشن کرد و جفتمون ساکت شدیم .
امشب در سر شوری دارم امشب در دل نــوری دارم
باز امشب در اوج آسـمانم رازی باشد بـا ستارگانم
یه دستش و به پنجره تکیه داد و یه دستش و به فرمون گرفت . آدم بدی نبود . نه اونقدری که فکر میکردم ! لبخندی گوشه ی لبش نشسته بود . سرم و به سمت پنجره برگردوندم . این آهنگ و دوست داشتم . چه شبایی که با آقاجون صفحه اش و میذاشتیم و هر دو غرق فکر میشدیم . چقدر از طلعت جون میگفت .
امشب یک سر شوق وشورم از ایـن عــالــم گــویــی دورم
از شـادی پـر گـیرم کـه رسـم بـه فلک سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
سرم و تکیه دادم به پشتیِ صندلی و چشمام و بستم . این روزِ پر از اتفاق چقدر آروم داشت تموم میشه . . . آرامش داشتم و کلی حس خوب . بعد از مدتها لبخند روی لبم اومده بود .
در آسمانها غوغا فکنم سبو بریزم ساغر شکنم
romangram.com | @romangram_com