#خیابان_یکطرفه_پارت_313

دستام و مشت کردم . بدم نمیومد حرفی بزنم یا کاری کنم که تمامِ خشم و عصبانیتم بخوابه اما فقط تونستم به پاهام حرکت بدم و از ماشینش دور بشم .

– کجا میری این وقتِ شب ؟

توی صداش خنده موج میزد و همین حالِ من و بدتر میکرد . من نتونسته بودم برم پیش آقاجون فقط به خاطر مسخره بازیِ اون ؟!

– هی خانوم کجا کجا ؟!

نفسم و کلافه بیرون فوت کردم و قدمای بلند برداشتم .

– بیا سوار ماشین شو ببرمت خونتون .

نمیخواستم جوابی بهش بدم . کنار خیابون وایسادم عقب تر از من وایساد و گفت :

– خب الان اینجا وایسادی که چی بشه ؟! بیا ببرمت خونتون .

لبهام و از هم باز کردم و آروم جواب دادم :

– تاکسی میگیرم .

-گفتم میبرمت دیگه این همه جنجال نداره !

جوابی ندادم بهش . دوباره خودش گفت :

– نمیخوای سوار ماشین شی ؟!

– من خودم تاکسی میگیرم .


romangram.com | @romangram_com