#خیابان_یکطرفه_پارت_312
صورتِ متعجب من حسابی خوش خلقش کرده بود ! در ماشینش و باز کرد . قبل از اینکه بشینه تمامِ حرصم و توی صدام ریختم :
– یعنی از ظهر همه ی این کارا الکی بود ؟
نگاهش و چرخوند . لباش و جمع کرد . از خنده بود یا چیزِ دیگه ؟! نمیدونستم . نگاهش و به صورتم دوخت و گفت :
– تقریبا !
– یعنی اصلا دنبال خسارت نبودین ؟!
– اصلا !
– یعنی همه ی اینا بازی بود ؟!
– کاملا !
ابروهام توی هم رفت و قیافه ام از اون حالتِ بهت در اومد :
– من و مسخره میکنین ؟!
چرا هنوزم افعال و جمع میبستم !؟ این مرد همه جور به شعور من توهین کرده بود و من بهش احترام میذاشتم ! نتونست بیشتر از این خودش و کنترل کنه . انقدر بلند زد زیر خنده که برای چند ثانیه خیره نگاهش کردم . پر حرص گفتم :
– خنده دار نیست !
سعی کرد نخنده لبهاش و به هم فشرد و گفت :
– راست میگی نیست !
romangram.com | @romangram_com