#خیابان_یکطرفه_پارت_311
– آره ! فقط بدم میاد کسی دورم بزنه ! به خاطر همینم همیشه پیشگیری میکنم !
کلافه نفسم و بیرون فوت کردم . چند دقیقه بعد میگو ها با دورچین های به ظاهر خوشمزه اش روی میزمون بود . رهام مشغول خوردن شد . انقدر با اشتها میخورد که منم به غذا خوردن انداخت . چیزی به اخر غذامون نمونده بود که زمزمه کردم :
– میشه امشب برم خونه و فردا بریم دنبال بقیه کارا ؟!
نگاهم منتظر بهش خیره مونده بود . آخرین تیکه ی میگو رو هم خورد و با دستمال لبش و پاک کرد نگاهش و از بشقابش گرفت و تکیه زد به صندلیش . خنده رو توی صورتش حس میکردم اما سعی میکرد عادی به نظر بیاد . دستش و برای پیشخدمت بلند کرد و صورتحساب و خواست . چند دقیقه بعد هم به سکوت گذشت و من هر لحظه منتظر جواب سوالم بودم اما انگار خودش و زده بود به نشنیدن !
– بفرمایید آقا .
پیشخدمت صورت حساب و داد و رفت . پاهام و با حالتی عصبی تکون میدادم . خسته شده بودم از انتظار ! پول غذا رو داد و صندلی اش و با پشت پا عقب زد . زمزمه کرد :
– بریم !
همین ؟! از صبح من و دنبال خودش کشیده بود ! بعد از اینکه انعامی هم به پیشخدمت داد از رستوران بیرون زدیم . قبل از اینکه سوار ماشینش بشیم گفتم :
– جواب سوالم و ندادین . میتونم برم خونه ؟!
دستاش تو جیبش بود و سلانه سلانه به سمت ماشینش میرفت . انگار هیچ عجله ای برای حرف زدن نداشت ! کلافه پا به پاش میرفتم . بالاخره بعد از کلی مکث بالاخره سکوت و شکست :
– آره ! در واقع تصادفمون چیز خاصی نبود . خودم یه کاریش میکنم .
نگاهم گنگ و مات به اون همه بیخیال حرف زدنش مونده بود . یعنی چی ؟ از ظهر من و دنبال خودش کشیده بود حالا میگفت . . .
– یعنی چی ؟
– یعنی اینکه فقط تو مقصر نبودی . فردا هماهنگ میکنم یه جای خوب بریم جفتِ ماشینارو تعمیر کنیم .
romangram.com | @romangram_com