#خیابان_یکطرفه_پارت_310
– فقط همین . ممنون .
پیشخدمت از میز دور شد . صدای رهام به گوشم رسید :
– اگه ابروهات و باز کنی فکر کنم غذا به جفتمون بیشتر بچسبه !
نگاهش کردم ابروهاش در هم بود . زمزمه وار گفتم :
– من نگفتم که باهام شام بخورین !
– فعلا که مجبورم !
دستاش و روی سینه قلاب کرده بود و نگاهش و یک ثانیه هم ازم نمیگرفت .
– میتونستیم از امید کمک بخوایم .
– آدمِ عاقل نقد و ول نمیکنه که نسیه رو بچسبه !
بهش زل زدم نیشخندِ گوشه ی لبش اعصابم و به هم میریخت .
– به هر حال به خسارتتون میرسیدین .
– من انقدرا هم آدمِ پولکی نیستم !
ابروهام بالا پرید :
– واقعا ؟!
romangram.com | @romangram_com