#خیابان_یکطرفه_پارت_309

دستی به شالم کشیدم و روی سرم مرتبش کردم بعد با قدمای آروم به سمت صندلی رفتم که پیشخدمت بیرون کشیده بود . با سری پایین افتاده نشستم رهام از پیشخدمت تشکر کرد .

– چی میخوری ؟

معذب بودم . ترجیح میدادم برم خونه و یکی از غذاهای محشرِ گلی رو بخورم تا اینکه توی یه رستوران شلوغ بشینم و با رهام کلنجار برم !

– هیچی .

– دلم نمیخواد امشب جلو چشمم بیهوش بشی ! برای امشب به اندازه ی کافی دردسر داشتم !

منو رو مقابل صورتش گرفت و از اون پشت ادامه داد :

– پس بهتره بدونِ ناز و ادا یه چیزی انتخاب کنی !

ابروهام و تو هم کشیدم . بغض گلوم و گرفته بود . اول زیور و بعد هم تصادف ! امشب حسابی خسته بودم ! دلم نمیخواست دیگه حرفی هم از رهام بشنوم !

– میگو .

بدون اینکه منو رو نگاه کنم گفته بودم . رهم صاف نشست و پیشخدمت و صدا زد :

– بفرمایید ؟

– دو تا میگو .

– پیش غذا چی میل دارین ؟

رهام نگاهش به من بود و من چشمم و به میز دوختم .


romangram.com | @romangram_com