#خیابان_یکطرفه_پارت_306

– پیاده شم ؟

رهام با همون اخمای تو هم نگام کرد :

– لازم نیست !

– نباید پیاده شم پول بدم ؟

– فعلا میخوام ببینم کارشون خوبه یا نه . من ماشین عزیزم و دست هر کسی نمیدم !

این و گفت و در و به هم کوبید رفت . زمزمه کردم :

– ماشینِ عزیزش ؟!

نفسم و بیرون فوت کردم . لگدی به در ماشین زدم و منتظر موندم . خودش من و آورده بود اینجا یعنی نمیدونست کارشون چطوریه ؟!

دستم و به شیشه ی ماشین تکیه دادم و به مدل راه رفتنش خیره شدم . تیپش اسپرت بود و نسبت به وقتایی که تو شرکت یا واسه کار میدیدمش فرق داشت . عینکش و از روی چشمش برداشت و با مردی مشغول صحبت شد . نگاهم و ازش گرفتم . هنوزم فکرم پیش زیور و حرفاش بود . حتی نتونسته بودم به آقاجون سر بزنم و غصه هام و براش بگم !

باید زودتر کارم و اینجا تموم میکردم و بعدش میرفتم خونه . دلم میخواست پیش گلی باشم . بعد از آقاجون فقط از گلی آرامش میگرفتم . نفس حبس شده ام و بیرون فرستادم و دوباره به رهام نگاه کردم . حرف زدنش تموم شده بود برگشت سمت ماشین .

– میبینن ماشین مدل بالاست میخوان تیغ بزنن !

کمربندش رو بست .

– اشکال نداره هر چقدر که بشه من . . .

میون حرفم پرید :


romangram.com | @romangram_com