#خیابان_یکطرفه_پارت_300

– عزیزم . خودتم میدونی این حرفت چقدر بی معنیه . تو و شهراد برای هم ساخته شدین .

– شهراد و از زندگیم بیرون ببرین . منم حرفی نمیزنم .

خنده از روی لباش محو شد :

– من این حرفا رو میذارم پای بچگیت .

– حرفم و گفتم !

– دختر جون من تورو بزرگت کردم . . .

– من فقط یک سال باهات زندگی کردم !

– به هر حال من تورو . . .

– دوست نداشتی !

– مزخرف نگو !

– حرفم و گفتم . قرار نیست این ازدواج سر بگیره !

نگاهش پر از حرص و نفرت بود . از جا بلند شد :

– بهتره خودت و جمع و جور کنی و برای مراسم آماده بشی .

بلند نشدم . همونطور نشسته سعی کردم دستای یخ بسته ام و پنهون کنم . با لرزشی که توی صدام موج میزد به حرف اومدم :


romangram.com | @romangram_com