#خیابان_یکطرفه_پارت_299
– انگار بین تو و شهراد یه بحثهایی پیش اومده . آره ؟
– فقط حرف زدیم !
– عزیزم من خوب تفاوت بین حرف و بحث و میفهمم ! فکر نمیکنم این چیزی که بینتون گذشته یه حرفِ ساده باشه !
دستام و سفت تر تو هم گره زدم . دلم نمیخواست کنترلم و جلوی زیور از دست بدم . این زن بی نهایت سیاست داشت و من نمیخواست با بی سیاستی های ذاتیم خرابکاری کنم ! خودش ادامه داد :
– فکر کنم بهتره اون حرفا بین خودتون دو تا بمونه . مطمئنا نه تو دلت میخواد اون حرفا جایی زده بشه و نه من دوست دارم یه بار دیگه بشنومشون !
چه کسی جرات داشت روی حرفِ زیور نه بیاره ؟! کی میتونست خلاف نظرش عمل کنه ؟! بابا ، با اون همه ابهتش جز چشم شراره جان چیزی از دهنش بیرون نمیومد !
– چهار سال پیش یه اتفاقی افتاد که بخش بزرگش سوء تفاهم بود . لازم نیست با اینجور حرفا بقیه رو هم به اشتباه بندازیم . مطمئنا توام نمیخوای شوهر آیندت و ناراحت کنی .
دندونام و روی هم فشار میدادم . زیور میگفت و میگفت :
– همه ی این حرفا به خاطر اینه که دوران نامزدیتون زیاد از حد داره کش میاد . ما که میدونیم آخرش شما دو تا مال همدیگه هستین . پس بهتره بساطِ عروسی رو راه بندازیم . موافقی ؟
باز هم سکوتِ من ! زیور ادامه داد :
– فکر کنم توام راضی هستی . با شهراد قرار بذارین برای خرید حلقه و . . .
میون حرفش اومدم :
– من شهراد و نمیخوام .
زیور خندید . حتی صورتش رو تغییر هم نداد :
romangram.com | @romangram_com