#خیابان_یکطرفه_پارت_297

رهام دستش را به میز تکیه داد و گفت :

– خب فامیلن ! این چه چیزِ عجیبی داره ؟

– عجیب نیست اگه با هم رفت و آمد عادی داشته باشن اما عجیبه که با هم بیرون غذا میخورن و میچرخن . خیلی از صبح ها بعد از رفتن یزدان از خونه شهراد سر و کله اش پیدا میشه . این عجیب نیست براتون ؟

یکی از ابروهای رهام بالا پرید از این اطلاعات خوشش آمده بود :

– ادامه بده .

صالح نیشخند زد . از اینکه توانسته بود اخمهای رهام را باز کند خوشحال بود :

– چند باری توی رستوران بحثشون شد . حرف سر یسنا بود . شهراد بدش نمیاد با یسنا ازدواج کنه اما تبسم همون زنِ یزدان مخالفه . خب فکر کنم مخالفتش منطقی به نظر بیاد با توجه به نوع رابطش با شهراد .

رهام به فکر فرو رفت . زمزمه کرد :

– یعنی تبسم و شهراد با هم رابطه دارن و یزدان هم در بی خبری سیر میکنه !

نیشخندی روی لبش نشست . بدش نمی آمد خودش یزدان را با خبر کند ! صالح رشته ی افکارش را پاره کرد :

– این بین حرف از یسنا و سکوتش هم بود . با چیزایی که شنیدم احتمال میدم یسنا همه چی و میدونه .

یسنا میدونسته و حرفی به برادرش نزده ؟ رهام بین حرفهای صالح پرید :

– چرا یسنا خونه ی بابک زندگی نمیکنه ؟

صالح سکوت کرد . رهام ادامه داد :


romangram.com | @romangram_com