#خیابان_یکطرفه_پارت_291

نگاهم به مسیری که میرفت موند . حتی صبر نکرد خداحافظی کنم !

*******

تمامِ شب رو کنار گلی گذرونده بودم . ترسم از شهراد به حدی بود که جرات نمیکردم توی اتاق خودم بمونم . گلی مدام میگفت نترس اما مگه میشد ؟

چمدون به دست از پله ها پایین اومدم . شهراد مقابلم سبز شد :

– انقدر پا قدمم سنگین بود ؟ نیومده میخوای بری ؟

سعی کردم چشمم و بهش ندوزم . به سمت راست متمایل شدم خواستم رد شم که دوباره مقابلم وایساد . با دستای لرزون چمدون و گرفته بودم .

– برو کنار .

– دیگه نگاهمم نمیکنی ؟ قبلا اینطوری نبودی .

خواست قدم برداره و به سمتم بیاد که صدای گلی مانع شد :

– اینه چمدونت ؟ بگم امید ببره .

شهراد نفسش رو کلافه بیرون فرستاد . با وجود گلی نمیتونست به قصد و نیتش برسه و این عصبانیش میکرد !

– لازم نکرده من میبرمش .

گلی حرفی نزد اما لبخندِ شیطنت آمیزش رو گوشه ی لبش دیدم . خیالم راحت بود که گلی رو دارم .

– آقا شهراد ناهار براتون بذارم ؟


romangram.com | @romangram_com