#خیابان_یکطرفه_پارت_288
– بچه های ما کارشون و بلدن .
سر تکون دادم و زمزمه کردم :
– همین طوره .
هنوز نگاهم به برگه ها بود . همه چیز درست بود .
– پس این وسط چه بلایی سر بارا اومده ؟
زمزمه وار با خودم تکرار میکردم که صداش باعث شد سرم و بالا بگیرم :
– بیشتر باید کارمندات و کنترل کنی .
گیج و گنگ جواب دادم :
– چجوری ؟ اون کارخونه و اون شرکت خیلی بزرگن . من نمیتونم .
با درموندگی تقریبا روی صندلی ولو شدم . بی تعارف نشست :
– آدمای مورد اعتمادِ خودت و انتخاب کن . لازم نیست همون کادرِ قدیم و حفظ کنی . مدیریتِ خودت و داشته باش .
نگاهم به چشماش بود . سعی میکردم با دقت به حرفاش گوش بدم .
– اونجا دیگه مالِ توئه . خودت باید سیاستای خاصِ خودت و داشته باشی .
سر تکون دادم . سیاست ؟ مدیریتِ خودم ؟!
romangram.com | @romangram_com