#خیابان_یکطرفه_پارت_285

صداش قلبم و میلرزوند . پاهام و سست میکرد . حالِ خودمم نمیفهمیدم !

– با خودتم صادق نیستی ؟ من هنوزم همون احساسِ سابق و تو چشمات میخونم .

– از اولم چیزی نبود !

– بچه نشو !

– اتفاقا بزرگ شدم !

از جا بلند شدم . گلی با دمنوش اومد . زمزمه کردم :

– گلی من میرم بالا .

شهراد خواست بلند شه که سریع گفتم :

– میخوام تنها باشم !

پله ها رو با سرعت بالا رفتم و در اتاق و پشت سرم قفل کردم . پشت در نشستم . چشمام پر از اشک بود . سرم و بین دستام گرفتم . باید برگردم تهران . بقیه کارا مهم نیست . دیوونه نشدنِ من از همه چی مهم تره !

چند تقه به در خورد و بعد صدای گلی اومد :

– یسنا نمیای پایین ؟ میخوایم ناهار بخوریم .

جوابی ندادم چند دقیقه ای میشد که توی اتاق تنها نشسته بودم . دوباره صدای گلی به گوشم رسید :

– پاشو دخترم . گشنه ای از صبح .


romangram.com | @romangram_com