#خیابان_یکطرفه_پارت_279
تماس قطع شده بود اما گوشی رو هنوز نگه داشته بودم . زمانی ؟! صدای گلی اومد :
– انگار یکی اومده . صدا میاد از پایین .
سرم و به سمتش گردوندم داشت از اتاق بیرون میرفت چند لحظه از فکرِ زمانی بیرون اومدم و دنبال گلی رفتم . کی میتونست پا تو ویلا بذاره ؟! گلی جلوتر از من حرکت میکرد پله های مارپیچ و پایین رفتم صدای گلی قلبم و لرزوند :
– آقا شهراد ! سلام پسرم !
صداش متعجب بود و گنگ . نگاهش یکی در میون بین من و شهراد میچرخید :
– سلام گلی خانوم مزاحم شدم ؟!
– این . . . . این چه حرفیه . بفرمایید .
پاهام سست شد . خم شد ؟! نشد ! تکیه دادم به نرده ها . نباید بیفتم . . . نباید ضعیف باشم . . .
– سلام یسنا . نمیدونستم با دیدنم انقدر هیجان زده میشی !
حرفی از بین لبهام بیرون نمیومد . کاش قدرت داشتم بیرون مینداختمش !
– راستش ویلای یکی از دوستام بودم با خبر شدم که اینجایی گفتم یه سر بهت بزنم .
گلی دستپاچه به سمت آشپزخونه دوید . اول از همه باید یه فکری به حالِ این خودسر بودنِ امید میکردم ! نباید بدون اجازه کسی رو راه میداد ! اونم یکی مثل شهراد و . . . اصلا به امید چه ! مشکل منم که نمیتونم مثل سگ بیرون بندازمش !
قدم به سمتم برداشت . پایین پله ها بود . فقط سه تا پله فاصلمون بود . . . فقط چند سانت دستم و بلند میکردم و محکم توی صورتش میکوبیدم . . . فاصله رو پر کن یسنا !
فکم منقبض شده بود و انگشتام مشت !
romangram.com | @romangram_com