#خیابان_یکطرفه_پارت_278

مکث کرد . من هم ! چند ثانیه بعد زمزمه کرد :

– فکر میکردم قرار نیست دیگه نقشِ سوپر من و بازی کنم !

لبهام و روی هم فشار دادم سرم و پایین انداختم . صداش آروم تر به نظر میرسید . حرفی نزدم . پشیمون نبودم از حرفی که قبلا بهش زده بودم فقط . . . فقط نمیفهمیدم چرا دلم نمیخواست حرفی بزنم . . . دوباره خودش به حرف اومد . مسلط ! مثل همیشه !

– من باز پیگیری میکنم خانوم بزرگمهر . اما بعید میدونم مشکل از طرف تریلرهای ما بوده باشه !

– خوبه !

نفسش و بیرون فرستاد . صداش گوشم و قلقلک داد . زمزمه کرد :

– محضِ رضای خدا یه بار تشکر کن !

– بله ؟!

– کجای حرفم واضح نبود ؟!

مردد زمزمه کردم :

– بهتره قطع کنم .

– باشه . فقط یه چیزی . . . بد نیست یکم دست و بالِ زمانی رو ببندی زیادی داره جولون میده !

متعجب و مشکوک بودم . یعنی چی بود که اون میدونست و من نمیدونستم ؟ زمزمه کرد :

– خبرِ تریلرها رو میدم . خداحافظ !


romangram.com | @romangram_com