#خیابان_یکطرفه_پارت_260

– زود باش دیر میشه .

عرفان لبخندی به صورت نیکا زد و گونه اش را بوسید .

– فدات شم زود میایم . شام و با هم میخوریم .

– قولِ الکی نده !

ناز و ادای نیکا روی اعصابِ رهام خط می انداخت !

– اومدی عرفان ؟!

نمیشد جذبه ی رهام را ندید گرفت . عرفان بوسه ای به دستِ نیکا زد و راه افتاد . رهام نگاهِ بدرقه کننده ی مهرناز را ندید . غم و ناراحتیِ صورتش را به وضوح با بی توجهی رد کرده بود ! ابروهای خودش هم گره خورده بود ! چه احتیاجی بود به همراه ؟ آن هم از نوعِ مهرناز !

سوار ماشین شدند رهام نفهمید بین فکر و خیالهایش چطور به محل مزیده رسیدند . فقط لا به لای افکارش صدای آدرس دادن های عرفان را شنیده بود !

مقابل مجتمع بزرگی پیاده شدند . نگهبانِ شیک پوشی در ماشین را برایشان باز کرد و با احترام سوییچ را از رهام گرفت . عرفان نگاهی به اسم مجتمع انداخت . ایم زرین بدجور خودنمایی میکرد !

– آخر نفهمیدیم اینا شکلات سازن یا ویلا ساز ! همه جا هستن !

رهام با گیجی نگاهی به عرفان انداخت :

– کی و میگی ؟!

عرفان با لودگی زمزمه کرد :

– حاجی با مَنی یا در یَمَنی ؟! طرف و میگم دیگه ! شرکتِ زرین . مگه چند تاشرکتِ زرین داریم ؟!


romangram.com | @romangram_com