#خیابان_یکطرفه_پارت_258

– میرم به صورتم آب بزنم .

وارد سرویس بهداشتی شد . نفسش در نمی آمد . هوا برایش کم بود . دیر جنبیده بود . وا داده بود ! به او چه که دخترِ کم و سن و سالِ بزرگمهر ها رییس شرکت است ؟! به او چه که بی گناه است ؟! پدرش هم بی گناه بود . . . یاد اشکهای مادرش افتاد . ناله های خواهرش . روزهای تلخِ خانواده اش . . . قسم خورده بود . . . چرا کوتاه می آمد ؟!

– اتاقِ رهام کجاست ؟!

صدای مهرناز به گوشش رسید و بعد جوابِ عرفان :

– طبقه ی بالا اولین اتاق سمتِ راست .

رهام لجش گرفت از این آدرس دقیق دادن ! بیرون آمد و نگاهی به مهرنازِ چمدان به دست انداخت . قاطع و محکم گفت :

– مهرناز اتاقای پایین راحت نبودن ؟

مهرناز بین پله ی پنجم و ششم ماند ! عرفان و نیکا در سکوت نگاهشان میکردند . رهام اخم نداشت اما جدی بود !

– نمیدونم . . . آخه . . . اصلا ندیدمشون .

مهرناز با مکث جواب میداد . رهام خوب میدانست وقتی جدی میشد زیادی ترسناک به نظر میرسید ! این را بارها رعنا گوشزد کرده بود !

– اتاقِ پایین و برای خودت آماده کن . اونجا میمونی .

مهرناز به خودش جرات داد و پرسید :

– مگه اتاقِ تو بالا نیست ؟ فکر میکردم قراره اونجا بمونم !

رهام معذب بود از اینکه جلوی عرفان این بحث ها پیش آمده . با این وجود مسلط جواب داد :


romangram.com | @romangram_com