#خیابان_یکطرفه_پارت_256

– من قربونِ مامانم بشم . چرا ؟

– هی میگی کار دارم بعد پا میشی میری سفر ؟ ما غریبه ایم که باهامون جایی نمیای ؟

– عزیز دلم برای تفریح نرفتم که .

– برو بچه مثلا من مادرتم میشناسمت ! عرفان و نیکا پس برای چی باهات اومدن ؟

کلافه دستی به موهایش کشید خدا را شکر کرد که مهرناز را نمیداند !

– باز با مامان عرفان نشستین نقشه کشیدین واسه ما ؟

– خوبه دیگه باید از این و اون با خبر بشم که رفتی سفر .

پلکهایش را برای چند ثانیه بست فکر اینکه مادرش را ناراحت کرده قلبش را به درد می آورد !

– باور کن واسه کاره بیشترش . یه مزایده ی ویلا گذاشتن اومدم سر بزنم ببینم چجوریاست . همین !

– الان کجایی ؟

لحن پوران خانم کمی نرم تر شده بود . رهام لبخند زد و گفت :

– تقریبا نزدیک ویلاییم .

-تند رانندگی نکن .

– چشم شما امر کنین .


romangram.com | @romangram_com