#خیابان_یکطرفه_پارت_255

ابروهام بیشتر تو هم رفت و سرم و توی لپ تاپم فرو بردم ! چه روابط صمیمانه ای !

******

– لازم بود این دو تا هم باهامون بیان ؟

رهام نگاهش را به عرفان و نیکا دوخت . سر تکان داد :

– مشکلش چیه ؟!

– من گفتم یکم با هم خلوت کنیم !

عینکش را برداشت و قدم داخل رستوران گذاشت :

– شمال تنهایی حال نمیده !

مهرناز نفسش را کلافه بیرون فرستاد . بدش نمی آمد با دستهایش عرفان و نیکا را خفه کند ! موبایل رهام زنگ خورد . رو به مهرناز گفت :

– شماها بشینین من الان میام .

سریع از رستوران بیرون زد و جواب داد :

– سلام . احوالِ عشق خودم چطوره ؟

– الکی قربون صدقه نرو ! خیلی از دستت ناراحتم .

رهام لبخند روی لبهایش نشسته بود :


romangram.com | @romangram_com