#خیابان_یکطرفه_پارت_252

بعد دوباره ادامه داد :

– چیه این آپارتمانا . آدم احساس میکنه رفته تو قوطی کبریت . باز خوبه خونه حاج آقا حیاط داره . ولی خب اونم بابِ میلم نیست . نمیشه تو گل و گیاهش دست برد .فریدون خان که میاد هفتگی سر میزنه دادش هوا میره اگه ببینه گل و گیاهاش کم و زیاد شدن !

دخترا با حرفای گلی میخندیدن و من به این فکر میکردم که گلی کم فریدون خان رو بیچاره نکرده ! باغبونِ بی گناه هر دفعه میاد فشار خونش میزنه بالا از دست امر و فرمایشاتِ گلی خانوم !

از جا بلند شدم گلی نگاهم کرد :

– سیر شدی ؟

– میرم تو اتاقم .

– حیفِ این هوا نیست که بری تو اتاقت ؟ برو تو حیاط بشین من برات میوه میارم .

شونه بالا انداختم لپ تاپ به دست راهی صندلی های تو حیاط شدم . نگاهم به امید افتاد که با لبخندِ ژکوند با تلفن حرف میزد . سرم و توی لپ تاپ انداختم طرح ها و بسته بندی های پیشنهادی رو زیر و رو کردم . دستم زیر چونم بود . مگه جوونی کردنم چه ایرادی داشت که باید خودم و پابند همچین چیزایی میکردم ؟!

صدای موبایلم من و از فکر در آورد اسم میرزایی روی گوشی نقش بست :

– چیزی شده ؟

– نه ! اوضاع اونجا رو به راهه ؟

– بد نیست . مهندسا زیادی حرف میزنن !

– همین حرفاشون مهمه . دلم نمیخواد با زرنگ بازیاشون خامت کنن !

شونه بالا انداختم . حالا انگار میرزایی میدید ! گلی ظرف میوه به دست کنارم اومد :


romangram.com | @romangram_com