#خیابان_یکطرفه_پارت_250
نگاه رهام به آویز افتاد سریع دستش را دراز کرد و گفت :
– مال من نیست .
– پس مالِ کیه ؟
از بین دستان مهرناز بیرون کشیدش و برای چند ثانیه نگاهش کرد :
– یه جوجه مریخی !
ابروهای مهرناز در هم شد . روی لبهای رهام لبخندِ استثنایی نشسته بود که برای مهرناز خوشایند نبود !
– یعنی چی ؟ مال کیه ؟
رهام آویز را توی جیبش برگرداند و گفت :
– نمیخوای بریم ؟ هنوز نشستی !
مهرناز از جا بلند شد و کنار رهام قدم زد . خبری از لبخندِ چند دقیقه پیش نبود . مهرناز حدس زد شاید برای پسر خواهرِ رهام است . اما نمیتوانست خودش را گول بزند آویز بیش از حد دخترانه بود !
– دلم آب انار میخواد .
رهام همینطور که سوار ماشین میشد گفت :
– بستنی چطوره ؟
صورت مهرناز باز شد . بالاخره حرکتی از طرف رهام دیده بود . دستهایش را به هم کوبید :
romangram.com | @romangram_com